تبليغاتX
در باب شعر و شاعری
اینجا رویا خیال خواب خدا هم اجاره ای است...
خسته‌ام از هر تحمل، دره‌های سردِ بی پل
خسته‌ام از تو که خالی، خسته از باغچه که بی گل

خسته از تکرارِ آینه، قصه‌ی خنجر و سینه
خسته از عشقی که امروز شده همبسترِ کینه

 

در گریزم از ترانه، از گریزی که شبانه
روبروم دیوارِ سختِ خاطرات ابلهانه

 

روح من زخمی ترینه، خسته از این سرزمینه
نمی‌تونه حتا رنگِ صبحِ فردا رُ ببینه

 

دستِ نفرین تو داره، لحظه‌هامُ می‌شماره
بغض من شبیهِ ابره، کاش بتونه که ب‌باره

من شکستم تکه تکه، من بریدم هر دقیقه
وقت شلیک گلوله‌ست، گل سرخی بر شقیقه!


حسن علیشیری

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط خداداد شهرستانی  | 

سلام...

با عرض خسته نباشید خدمت شما دوست عزیز و هنرمند...

اگر برایتان مقدور هست با بنده تماس حاصل فرمایید:
email: ghost.dog721@yahoo.com
پاینده باشید...
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط خداداد شهرستانی  | 

آری...
و این...
پایان راه است !
و اما تو
ادامه بده نا رفیق...



+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 8:31 قبل از ظهر  توسط خداداد شهرستانی  | 

این شعر تقدیم می شود به سهراب سپهری و دوستی که برایم کامنت گذاشته بود از سهراب هم کار بیاورم اما این وب صرفا شعر های منو در بر داره ، ضعیف و قوی اش را ببخشید ( هر کجا هستم ، باشم ، آسمان مال من است . پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است ...چه اهمیت دارد ، گاه اگر می رویند قارچ های غربت ) از سهراب سپهری امیدوارم ذهن الکنم خوب یاری ام کرده باشد و اشتباهی در نقل قولم نباشد .

های مردمان !

دوستتان دارم

من از برای صفایتان ...

وفایتان که هیچ ،

چشم های پر از گرمایتان ،

دست های مهربانی و ،

لحن آشنایتان ، دوستتان دارم

از تمام این پیچش کلام که بگذریم ،

من ایرانیم ،

من ، به یمن حافظ ، سعدی ، مولوی

- یک کلام -

تو آریایی ،

من آریایی ،

که هم قبیله گی هم اگر نبود ،

که من نفس می کشم ،

تو حرف می زنی ،

و من عاشقت ...

تو هم مانند من آدمی ،به هر دیار و خاک ،

تو را هر نشان ،اگر آدمی ،

آسمان مال من ، مال تو ،

مال ماست

و من یک کلام ،

 دوستتان دارم ./

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 12:37 بعد از ظهر  توسط خداداد شهرستانی  | 

گلدانه، خسته، دست بسته، بی رمق شده ام

خوابی به چشم ندارم، انگار مرغ حق شده ام ./

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 10:29 بعد از ظهر  توسط خداداد شهرستانی  | 

بالا بلند!

تو کار کدام پیکر تراش واجب الصلاتی؟

تو شیر از پستان کدام زن واجب السجده خورده ای ؟

تو خمیر مایه ی کدام مرد واجب الاحترامی ؟

"متبرک باد نام تو"،

که با حضورت ،

- به حتم -

دلمردگی خواهد مرد ./ 

جمله ی درون گیومه از شاملوی بزرگ است .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط خداداد شهرستانی  | 

نه مادرم بودی ،

که بزایی ام

نه پدر ،

 تا چشم به راه باشی

جسته و یافته  ام تو را ،

از پس سالیان دور بلوغ 

که هم آغوشی با تو را ،

هرگز،

هیچگاه،

هنوز نخواسته ام

***

گل دادیم

دیگر گونه فرزندی

 ساده و بی آلایش

 یکی آشنا سخن

"کلام کوچک دوستی "

که نطفه ای بود ، نه در رحم زنی ، ن،

 تنها دو دست می خواست ،

در آغوش هم ،

 و ما داشتیم./

به هر که نام دوست مرا بر خود می نهد./

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط خداداد شهرستانی  | 

این شعر زیبا را، دوست و خواهر هم پیوندی ام، عسل ،  از شاعر فقید،  قیصر امین پور که به هفته نرسیده است، سفر ابدی بی بازگشتش، برایم به صورت کامنت گذاشته بود . راستش حیفم آمد ، بازدید کنندگان از وبم این شعر زیبا را نخوانند . این پست تقدیم به بانی نگارشش یعنی ، عسل خانم و با اطمینان تمامی وبم را پیشکش هم پیوندی دیگرم ، جودی ابوت می کنم .  

و اما شعر :

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!

قیصر امین پور

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 9:19 بعد از ظهر  توسط خداداد شهرستانی  | 

علف ،

طویله ،

مدرن ترین مستراح ،

ناز بالشی از کاه ،

ناز یابویی ، از قبیله ای اصیل ،

زیبا

یابو بودن یا نبودن ،

پیشنهاد ، پرسش ، ...

این است ./

کسانی که شاعرند ، خوشحال می شوم نظرشان را پیرامون این گونه ی شعری بگویند ./

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط خداداد شهرستانی  | 

آرزوی بسیارم بود ، دیدن تو را

دریغ ...

اولین دیدار ،

بدرقه ی تو در سفر آخرت بود ./

من شاملوی بزرگ را تا پس از مرگش هیچگاه ندیدم ./اگرچه یکبار حوالی پارک ملت به او که در نزدیکی من شعف زده در یک پراید بود،  برخوردم و ۲ ساعت تمام فقط نگاهش کردم و جرات نزدیک تر شدن پیدا نکردم . روحش شاد

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط خداداد شهرستانی  |